هیچ موقع در امان نیستی

کی باید آسوده خاطر بود ؟ سوالیست که مدتیست ذهنم را مشغول کرده. چرا هیچوقت آنچه که فکر می کنیم نمی شود ؟ برای آینده ی خود برنامه داریم، مثلا میزان درآمد ماهانه به مدت چند ماه رو در نظر میگیریم برای خرید یک وسیله، اما دو برابر آن درآمد در ماه رو داریم ، دو برابر مدت زمانی که فکرش رو میکردیم گذشته اما هنوز نتونستیم اون وسیله رو بخریم. البته وسیله مثال کوچک بود برای اشاره کردن به این مهم. در ضمینه ی اقتصادی لب مطلب این است که هرچه بیشتر کسب میکنیم ، خرج هم بالاتر می رود. پس نقطه ی آسایش کجاست ؟ چرا هرچه به سمت نقطه ی آسایش می دویم از ما دورتر می شود ؟

من فکر میکنم به خاطر این است، و در همه ی زمینه ها هم دلیل همین است که نقطه ای برای سیر شدن در نظر میگیریم ، تلاش و انرژی خود را تقسیم میکنیم بین نقطه ای که تصمیم گرفته ایم و تصوری که از نقطه ی آسایش داریم. در حالی که آسایش یک نقطه نیست. یک روند است ، یک جاده است ، و ایستادن یعنی شکست، حتی وقتی احساس خوشبختی می کنی.

خلاصه تصمیم دارم همیشه زیاده خواه تر باشم ، زیادتر از چیزی که نیاز است تلاش کنم و شب ها با خیال آسوده به رختخواب نروم.

2 دیدگاه در “هیچ موقع در امان نیستی”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو + شش =