جمعه هایی که در یک چشم به هم زدن رد می شوند

چقدر روز عجیبیست این جمعه ، به گمانم هر چیزی که بهش زیادی توجه کنی زودتر از دستت لیز میخورد و می رود. شش روز منتظر جمعه هستی ، جمعه که می شود اضطراب رسیدن شنبه را داری ، هیچ برنامه ای برای در کردن خستگی های هفته نداری ، دست و پایت انقدر سنگین است انگار همه ی کارهایت را در طول هفته انجام دادی و هیچ برنامه ای برای جمعه نداری. یادم باشد از این هفته کارهایی که فرصت انجام دادنش در طول هفته نیست را یادداشت کنم برای روز جمعه ، باشد که جمعه ی بعدی پربار تر و طولانی تر از این جمعه باشد.

بگذارید فهرست کنم.

به گمانم پیاده روی یکی اش باشد ، سرکشی به فک و فامیل دیگری اش ، خوردن غذاهای خوشمزه تر از غذاهای باقی روزها سومی اش ، نظافت چهارمی اش ( اولیش از لحاظ اولویت ) ، گرفتن چند تا عکس خوب پنجمیش ، خندیدن زیاد ششمی اش ، شنیدن خاطرات قدیم هفتمی اش ، عصر و زیلو و بالش و فلاسک چایی و میوه و پشه کش دسته آبیو هشتمی اش تا یادم نرفته بگویم دلم می خواهد اتاقی پر از اسباب و وسایل و سرگرمی های قدیمی داشته باشم که خانواده شب ها با نور فانوس در آن باشیم ، رسیدگی به کارهای عقب افتاده ی کدباکس که به دلیل خستگی در طول هفته از آن غافل بودم نهمی اش ، خواندن چند صفحه کتاب های روانشناسی که دارند خاک میخورند دهمی اش ، شاید جمعه بازار هم بد نباشد برای مورد یازدهم ، هرچه باشد در طول هفته دور و برم نسبتا خلوت است و وقت برای خرید هم ندارم هم فال و هم تماشا ، دوازدهم هم شاید یوگایی ، تمرکزی چیزی ( یعنی فقط از نفس کشیدن لذت ببرم و به چیزی فکر نکنم )

جمعه ی پر باری ( جوری که شش روز دیگر هفته را بسازد ) برای خوانندگان این مطلب آرزومندم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نه − دو =